یسنا                                                                                             یسنا ، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 10 روز سن داره

یسنا گلی

دست یسنا جونم آخ شد

سلام جیگمل مامان باز تنبلیم گل کرد و دیر به دیر میام تا بنویسم ببخشید دیگه نفسممممممم روز پنجشنبه بعد اینکه به وبلاگت سر زدیم من رفتم توی آشپزخونه و مشغول آماده کردن نهار شدم .تو هم رفتی توی اتاقت و مشغول بازی شدی بعد چند دقیقه دیدم دادت رفت هوا و داری با تمام وجود گریه میکنی اصلا نفهمیدم که چه جوری خودمو بهت رسوندم وقتی رسیدم پیشت دیدم  باز شیطونی کردی و مثل چند دفعه قبل در راهرو را باز کردی و  میخواستی تا من حواسم نیست بری از پله ها بالا و پایین بری که تا دیدی در داره بسته میشه زود اومدی تا درو بگیری تا بسته نشه که دستتو بد گذاشتی و انگشت کوچیک دستت بین در و چهارچوب گیر کرده و در تقریبا بست...
15 خرداد 1391

روزت مبارک بابایی

  ای تکیه گاه محکم من، ای پدر جان ، ای ابر بارنده ی مهر و لطف و احسان ای نام زیبایت همیشه اعتبارم، خدمت به تو در همه حال، هست افتخارم روزت مبارک بابایییییییییییییییی یییییییییی دوست دارم خیلی زیاد. و به قول خود یسنا جونم تو عزیز دلمی بابایییییییی (هر روز به بابا علی این جمله را میگی جوجه کوچولو) و همچنین میگی بابایی عاشقممممممممم دوست دارم .بعد بابا علی میگه چند تا و تو میگی خف تا(هفت تا) بعد میگی خف تا خیلیهههههههههه.بعدش هم بابایی را محکم بغل میکنییییییی   عزیزم امیدوارم همیشه شاد و سرحال در کنار من و یسنا جون باشی.   ما واسه زحمتهایی که واسمون میکشی همی...
15 خرداد 1391

سرسره بازییییییییییییییی

سلام جوجوی مامان چند روزی به خاطر اشکال در مخابرات منطقه تلفن قطع بود و من نتونستم بیام و واست بنویسم عسیسمممم  اما الان سعی میکنم تا جایی میشه جبران کنم آخر هفته گذشته به دلیل اینکه تو دخمل خوبی بودی همش جایزه گرفتی و رفتیم پارک تا دو ماه قبل اصلا به پارک رفتن و بازی با وسایل پارک علاقه نداشتی و وقتی میرفتیم پارک فقط دوست داشتی بدوی و اینطرف و اونطرف بری اما یک دفعه به سرسره بازی علاقه مند شدی و دیگه بیرون آوردنت از پارک و تموم کردن سرسره بازی واسمون شده مکافات بقیه در ادامه مطلب..........   عصر پنجشنبه با بابایی رفتیم پارک نشاط و تو به لطف بابایی مجوز پیدا کردی که خودت از پله های سرسره بالا بری و بعد بشینی تو ...
10 خرداد 1391

قربونت برم که..............

سلام عزیز مامان هر روزی که بزرگتر میشی شیطنت هات هم بزرگتر میشه.  اما من عاشق تک تک شیطونی ها و کاراهای بامز ه ات هستم  گرچه  بعضی هاشون واقعا کلافه ام میکنن اما بازم شیرین و دوست داشتی هستن  . واسه تک تک این کارهات قربونت میرم هر لحظه و فدات میشممممممممممممم بقیه در ادامه مطلب.......... قربونت برم من که بعد از شیر گرفتنت باید هر شب فقط و فقط قصه شنگول و منگول واست بگم تا لالا کنی فدات بشم که بعد از شیر گرفتنت دیگه وابستگیت به مامانی کم شده و هرجا میری نیاز نیست منم همراهت باشم قربونت برم که فقط و فقط باید شیر توت فرنگی بخوری هر شب قبل خواب(البته به قول خودت شیر فرنگی) فدات بشم که اگه هر ساعت هم...
6 خرداد 1391

تولدت مبارک بابایی

سلام عزیز دلم. امروز تولد بهترین بابای دنیا یعنی بابا علی هستش. تولدت مبارکککککککککککککککککککککککککک عزیزم                                                          دستانم تشنه دستان تو، شانه هایم تکیه گاه خستگیهایت  به پاکی چشمانت قسم تا ابد با تو میمانم  بی آنکه دغدغه فردا را داشته باشم  چون میدانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت...
30 ارديبهشت 1391

خدایا ازت ممنونم یسنا جونم خوب شده

سلام دخمل گلم   امروز میخوام خبر خوب شدنتو واست بنویسم و از خدای مهربون واسه این لطف بزرگ ممنونم و شکرگزار . خدارو شکر یکی دو روز بعد ماساژ و ورزشی که دکتر شهابی بهم یاد دادن تا روی پات انجامش بدم حس کردم که راه رفتنت بهتر شده و دیگه پاتو کمتر کج میزاری و بهتر راه میری.نمیدونی چقدر خوشحال بودم و چه حسی داشتم  باورم نمیشد بعد این همه روز که درد داشتی و هیچ دکتری نمیتونست بفهمه که چته و چه مشکلی داری با یه ورزش و ماساژ ساده داری بهتر میشی.   بقیه در ادامه مطلب.......   خیلی خوشحال بودم و همش خدارو شکر میکردم و واسه دکتر شهابی دعای خیر میکردم در طول روز چندین مرتبه پاهات را با روغن نارگیل و بادام تلخ...
27 ارديبهشت 1391

یسنا جونم و مهمونی ها

سلام عزیز دلم اینروزا حسابی تنبل شدم و کم میام تا واست بنویسم ، ببخش عزیزکم.  اما سعی میکنم  الان جبران کنم و همه چیو واست بنویسم روز چهارشنبه خاله فریبا بهم اس ام اس داد که واسه پنجشنبه شب میان خونمون.منم با کمال میل گفتم منزل خودتونه و خوشحال میشیم. عصرش با بابایی رفتیم خرید و بعد اونجا تو جیگملم را بردیم پارک انقلاب تا ازت عکسای خوشمل بگیریم.آخه اونجا واقعا منظره های خیلی قشنگ و جالبی داره. البته واسه عکس گرفتن و اینکه حتما باید عکست خوشمل میشد و با کیفیت دلیل داشتیم   بقیه در ادامه مطلب...............     به دلیل اینکه تو خانوم خوشگله از عکاسی و عکس گرفتن و آتلیه رفتن فراری هستی مجبور شدی...
25 ارديبهشت 1391

روز مادر مبارک

    وقتی چشم به جهان گشودم. قلب کوچکم مهربانی لبخند و نگاهت را که پر از صداقت و بی ریایی بود احساس کرد. دیدم زمانی را که با لبخندم لبخند زیبائی بر چهره خسته ات نشست و دنیایت سبز شدو با گریه ام دلت لرزید و طوفانی گشت. از همان لحظه فهمیدم که تنها در کنار این نگاه پرمهر و محبت است که احساس آرامش و خوشبختی خواهم کرد  درستایش دنیای پرمهرت ، ترانه ای از اخلاص خواهم سرود وگلدسته ای از مهر بر گردنت خواهم آویخت. شکوه عشق را در زمزمه های مادرانه ات می یابم وانگیزه خلقت را از قلب پرمهرت می خوانم. مادر، بوسه بر دستان خسته تو جانم را زنده می کند و دیدار تو عشق را در دلم به ارمغان می آورد. ایمانم از دعای توست وخدایم ...
23 ارديبهشت 1391

اول دکتر بعد پارک

سلام یسنا جونم دیروز دوباره بردیمت دکتر.به خاطر درد پای کوچولوت قربونت برم. مامان جون واسه خاطر درد دستش دکتر واسش چند جلسه فیزیوتراپی نوشته بود که مامان جون رفت کلینیک فیزیوتراپی کیمیا. که دکتر اونجا دکتر شهابی هستش.مامان جون عصر یکشنبه که واسه شاک ویو رفته بود ، در مورد پا درد تو با دکتر صحبت کرده بودن و دکتر گفته بود که یه روز عصر ببریمت تا از نزدیک پات و راه رفتنت را ببینن و معاینه ات کنن. واسه همین دیروز عصر با مامان جون و بابا جون رفتیم اونجا. تو مثل همیشه به محض ورود به اونجا و دیدن افراد که روپوش پزشکی داشتن شروع کردی به گریه کردن و داد و بیداد دکتر شهابی هم هرچی باهات بازی کردن و حرف زدن اصلا توجه نمیکردی و فقط گریه می...
20 ارديبهشت 1391

نگرانم یسنایی

سلام جیگر گوشه ی مامان نمیدونم چی بگم و از کجا شروع کنم؟ این روزا اصلا حال و حوصله هیچیو ندارم.از هر طرف واسم میرسه.نمیدونم چی شده که هنوز یه مشکل که واست پیش اومده حل نمیشه مشکل بعدی واست پیش میاد. بازم خدا رو شکر میکنم. بدتر از بد همیشه هست ولی مامانی دیگه دارم از غصه دق میکنم .آخه چرا اینجوری شده؟ چرا همش ضربه میخوری و دائم مریضی.تو که پاک و معصومی قربونت برم.شاید خدا میخواد امتحانمون کنه.ببینه چقدر تحمل سختی ها را داریم.!!!!!!!!!!!!!! اما آخه چرا تو؟ چرا همش تو اذیت میشی عسلم؟   بقیه در ادامه مطلب........   قربون اون پاهای کوچولو و نهیفت برم من که یکیشون آخ شده و هنوز خوب نشده بعد اینکه دکتر صادقی فر...
18 ارديبهشت 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به یسنا گلی می باشد